توانایی خود را افزایش دهیم

فرهنگ و هنر
توانایی خود را افزایش دهیم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

• لطفا مطالب سایت را به صورت منظم پیگیری کنید
• ارائه پیشنهادات و نظرات شما باعث بهبود کیفیت ارائه مطالب خواهد شد

بعضی از مطالب آموزشی سایت توسط اینجانب نوشته نشده و صرفا جهت مطالعه دوستان از منابع دیگری جمع آوری شده است
چنانچه در مطالب موضوعی ملاحظه شد که از نظر علمی ، اعتقادی ، سیاسی ، مذهبی و ... دارای مشکل بود حتما در قسمت نظرات ذکر بفرمایید تا اصلاح گردد.
با تشکر
موفق باشید

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۱ خرداد ۹۶، ۲۲:۰۲ - مهدی
    سپاس
چهارشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۳، ۰۱:۱۴ ق.ظ

درس ششم- مزیت مطلق و نسبی

گفتیم که در تجارت هر دو طرف سود می کنند. این احتمالا با آنچه ما معمولا درباره تجارت می شنویم مغایر است. نگاه غالب درباره تجارت این است که در هر معامله یک طرف به زیان طرف دیگر سود می کند. این نگاه بالکل غلط است! چرا که اگر افراد گمان ببرند زیان می کنند، هرگز وارد معامله نمی شوند. ممکن است در برخی موارد یک معامله با زیان یکی از طرفین معامله همراه باشد، اما در بیشتر مواقع هر دو طرف از معامله سود می برند.

چرا افراد برای تهیه کالا و خدمات به دیگران رجوع می کنند و با آنها معامله می کنند؟ بگذارید با یک مثال روشن و مشخص توضیح بدهیم که چگونه دو سوی یک معامله از معامله سود می برند. 

یک دامدار و یک کشاورز را در نظر بگیرید. کشاورز در یک ساعت یک کیلو گوشت و در هر ۱۵ دقیقه یک کیلو سیب زمینی تولید می کند. دامدار در هر بیست دقیقه یک کیلو گوشت و در هر ۱۰ دقیقه یک کیلو سیب زمینی تولید می کند.

فرض کنید دامدار و کشاورز در یک روز ۸ ساعت کار کنند. در ۸ ساعت، کشاورز ۸ کیلو گوشت و ۳۲ کیلو سیب زمینی تولید می کند. در طی ۸ ساعت، دامدار ۲۴ کیلو گوشت و ۴۸ کیلو سیب زمینی تولید می کند.

دو نمودار بالا نشان دهنده محدوده ممکن تولید دامدار و کشاورزند. فرض کنیم کشاورز تصمیم می گیرد ۴ کیلو گوشت و ۱۶ کیلو سیب زمینی تولید کند و دامدار تصمیم می گیرد ۱۲ کیلو گوشت و ۲۴ کیلو سیب زمینی تولید کند. با تجارت چطور می توان به هر دو طرف سود رساند؟

فرض کنید کشاورز و دامدار با هم به توافقی برسند مبنی بر اینکه کشاورز  فقط سیب زمینی تولید کند که می شود ۳۲ کیلو سیب زمینی و دامدار ۱۸ کیلو گوشت و ۱۲ کیلو سیب زمینی تولید کند. فرض کنید طرفین به توافق برسند که کشاورز از ۳۲ کیلو سیب زمینی، ۱۵ کیلو را به دامدار بدهد و در مقابل ۵ کیلو گوشت دریافت کند. در نهایت می بینیم که کشاورز ۵ کیلو گوشت و ۱۷ کیلو سیب زمینی خواهد داشت. یعنی یک کیلو گوشت و سیب زمینی بیشتری از وقتی خواهد داشت که وارد معامله با دامدار نشود. 

همین مسئله برای دامدار هم صادق است. در این حالت او سه کیلو سیب زمینی بیشتر و یک کیلو گوشت بیشتر از هنگامی که وارد معامله با کشاورز نشده بود دارد. 

آنچه دیدیم ساده ترین مرحله تقسیم کار اجتماعی است. به این معنا که به جای آنکه افراد به صورت خودبسنده زندگی کرده و هر کس تمامی احتیاجات خود را خود برآورده کند، بر حسب تخصص ها و کارآیی ها به تقسیم کار پرداخته می شود.

همین فرآیند تقسیم کار است که اجازه تولید کالاهای پیچیده و در مقیاس انبوه را فراهم کرده است. این فرآیند که در جهان مدرن به اوج خود رسیده است، باعث شده است که وظایف هر چه تخصصی تر شوند. تقسیم کار در واقع فرآیندی است که بر عمق آب افزوده و از سطح آن می کاهد. به عبارتی هر کس کار جزئی تر و کوچک تری را انجام می دهد و در عین حال آن کار را بسیار بهتر و با اطلاعات کامل تری انجام می دهد. این یکی از دلایلی است که هر قدر جلوتر آمده ایم از تعداد دانشمندان همه چیز دان کاسته شده و رشته ها تخصصی تر شده است. مثلا ابن سینا هم ریاضیدان، هم پزشک، هم فیلسوف و... بود در حالیکه در دنیای کنونی دیگر شاهد چنین چهره هایی نیستیم.

اما این فرآیند تخصیص منابع چگونه رخ می دهد؟ از کجا می فهمیم که بهتر است دامدار گوشت تولید کند و کشاورز سیب زمینی؟ در اینجاست که مفهوم مزیت نسبی (Comparative Advantage) را معرفی می کنیم.

 

مزیت مطلق (Absolute Advantage)
قبل از پرداختن به مفهوم مزیت نسبی لازم است نگاهی به مفهوم مزیت مطلق داشته باشیم. مزیت مطلق به معنی داشتن توانایی تولید یک کالا با استفاده از منابع کمتر نسبت به یک تولید کننده دیگر است. به زبان دیگر مزیت مطلق به توانایی یک تولیدکننده در تولید مقدار بیشتر یک محصول یا خدمات نسبت به سایر رقبا با مقدار یکسان منابع اشاره دارد. باز به زبان دیگر مزیت مطلق به معنای بالاتر بودن میزان بهره وری یک تولیدکننده نسبت به تولیدکننده دیگری در تولید یک کالا است. 

در مثال ما دامدار هم در تولید سیب زمینی و هم در تولید گوشت مزیت مطلق دارد. چرا که او در ۲۰ دقیقه یک کیلو گوشت تولید می کند در حالی که این میزان برای کشاورز یک ساعت است. او همچنین در ۱۰ دقیقه یک کیلو سیب زمینی تولید می کند، در حالیکه کشاورز برای تولید همین میزان نیازمند ۱۵ دقیقه است.

 

هزینه فرصت و مزیت نسبی
در درس های پیشین توضیح دادیم که هزینه فرصت یک کالا در واقع آن چیزی است که برای به دست آوردن آن کالا از دست می دهیم. هزینه فرصت ابزار مناسبی برای تخصیص منابع در اختیار ما قرار می دهد. در مثال ما هزینه فرصت تولید سیب زمینی برای یک کشاورز یا دامدار میزان گوشتی است که می توانند به جای سیب زمینی تولید کنند.

بگذارید به هزینه فرصت برای دامدار بپردازیم. دامدار هر ۲۰ دقیقه یک کیلو گوشت و هر ۱۰ دقیقه یک کیلو سیب زمینی تولید می کند. پس هزینه فرصت تولید یک کیلو گوشت برای دامدار برابر است با دو کیلو سیب زمینی و هزینه تولید یک کیلو سیب زمینی برای دامدار، نیم کیلو گوشت است.

حال به هزینه فرصت برای کشاورز نگاه می کنیم. کشاورز هر ۶۰ دقیقه یک کیلو گوشت و هر ۱۵ دقیقه یک کیلو سیب زمینی تولید می کند. هزینه فرصت تولید یک کیلو گوشت برای کشاورز ۴ کیلو سیب زمینی و هزینه فرصت تولید یک کیلو سیب زمینی برای او ۲۵۰ گرم گوشت است. 

حال بگذارید مزیت نسبی را تعریف کنیم. به تفاوت تعریف با مزیت مطلق توجه داشته باشید.

مزیت نسبی به توانایی یک تولید کننده در تولید یک کالا با هزینه فرصت کمتر نسبت به تولید کننده دیگر اشاره دارد. چنانکه می بینید مزیت مطلق، منابع استفاده شده را مد نظر قرار می دهد در حالیکه مزیت نسبی به هزینه فرصت اشاره دارد.

در مثال ما دامدار در تولید گوشت و کشاورز در تولید سیب زمینی دارای مزیت نسبی هستند. هزینه فرصت تولید یک کیلو گوشت برای دامدار دو کیلو سیب زمینی و برای کشاور چهار کیلو است. بنابراین دامدار باید به تولید گوشت بپردازد. هزینه فرصت یک کیلو سیب زمینی برای دامدار نیم کیلو گوشت و برای کشاورز ۲۵۰ گرم گوشت است، پس کشاور بهتر است سیب زمینی تولید کند.

دقت داشته باشید که یک تولیدکننده ممکن است در تولید دو کالا نسبت به تولیدکننده دیگر مزیت مطلق داشته باشد اما نمی تواند در تولید هر دو کالا نسبت به تولیدکننده دیگر مزیت نسبی داشته باشد. به عبارت دیگر اگر چه یک نفر می تواند در تولید هر دو کالا مزیت مطلق داشته باشد، ولی نمی تواند در تولید هر دو کالا مزیت نسبی داشته باشد. چون هزینه فرصت یک کالا معکوس هزینه فرصت کالای دیگر است، اگر هزینه فرصت یک کالا برای فردی به طور نسبی زیاد باشد، آنگاه هزینه فرصت او برای کالای دیگر  به طور نسبی کم خواهد بود. تا زمانی که دو نفر هزینه فرصت دقیقا یکسانی نداشته باشند، یکی از دو نفر در تولید یک کالا و نفر دوم در تولید کالای دیگر مزیت نسبی خواهند داشت.

مزایای حاصل از تخصصصی شدن کار و تقسیم کار با مفهوم مزیت مطلق توجیه نمی شود بلکه این مزیت نسبی است که به توضیح  و توجیه اقتصادی آنها می پردازد. نتیجه گیری آنچه تا به حال گفتیم این است که تجارت می تواند به هر دو طرف سود برساند و تخصصی سازی فعالیت ها براساس مزیت نسبی را ممکن سازد. در واقع چنانکه می بینید تجارت شرط ضروری و سنگ بنای رشد تمدن بوده و هست. کشورهایی که خود را از تجارت و رقابت محروم می کنند با دست خود، خود را از رشد و توسعه محروم می کنند.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۴/۲۵

نظرات  (۱)

با سلام وخدا قوت
ممنون از توضیحات خوبتون
این اولین بار بود که انقد واضح مفهوم مزیت نسبی ومطلق رو درک کردم
با سپاس

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی